خرید بک لینک
دارم فکر می کنم که همیشه explore vs exploit مطرحه آیا؟ یعنی مثلا توی زندگی یه جایی گیر کردیم و بهتر نمی شه! بریم بقیه جاها رو تقریبا ((شانسی)) بگردیم؟که گشتم... شاید باز باید شروع کرد به exploitکردن؟

برچسب: نویسنده: الینا محمودی تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 17:08

چقدر سوال... چقدر سوال بی جواب! می نویسم تا یادم نره که باید بهشون جواب بدم، دست کم یه روزی شاید بشه جوابشونو پیدا کرد. اینکه واقعا من وجود داره؟ یا بازخورد همه ی اتفاق هایی هست که داره برام می افته؟

برچسب: نویسنده: الینا محمودی تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 17:08

آیا میان این همه اتفاق، من از سر اتفاق زنده ام هنوز؟... :)

برچسب: نویسنده: الینا محمودی تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 17:08

Really! How can it be called nice when someone tells a lie looking to your eyes!

If not the most, among the most not respectful things one can do.

Directly saying you are stupid/fragile or I do not care about you! How can it be nice? Really?

برچسب: نویسنده: الینا محمودی تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 17:08

اون روزی که وبلاگ نویسی رو شروع کردم، حسم بهش دفتر خاطراتم بود. می خواستم نذارم که نظر آدما بهم جهت بده. می خواستم برام مهم نباشه که چند نفر لایک می کنن و چی نظر می دن. البته که اون روزا، لایک نبود ه

برچسب: نویسنده: الینا محمودی تاريخ: شنبه 29 دی 1397 ساعت: 2:07

سکوت... رفتم به بلاگ گذشته هام سر زدم و این پست رو دیدم: http://tillever.blogfa.com/post-195.aspx کلا که عاشق نوشته هام شدم باز(از اونجا که معمولا همیشه از خیلی چیزا ذوق می کنم!:دی) و به فکر رفتم.

برچسب: نویسنده: الینا محمودی تاريخ: شنبه 29 دی 1397 ساعت: 2:07

بعد از این همه نوشتن، بعد از این همه قانون در آوردن، به جایی می رسی که دیگه هیچ قانونی اونقدر هیجان زده ات نمی کنه. به جایی می رسی که انگار باید یه راه جدید پیدا کنی برای یادگرفتن و پیش رفتن. ( و صدای

برچسب: نویسنده: الینا محمودی تاريخ: شنبه 29 دی 1397 ساعت: 2:07

این روزا دارم کتاب "روح پراگ" رو می خونم... و چقدر حرف! و چقدر بحث ها... هیچ وقت می شه از چیزی مطمین بود؟ ولی خب... باید به تجربه قناعت کرد! باید به فهم همون لحظه ها قناعت کرد... یعنی این بهترین کاری

برچسب: نویسنده: الینا محمودی تاريخ: شنبه 29 دی 1397 ساعت: 2:07

یکی از موضوع های جدیدی که توجهم رو جلب کرده اینه که چرا اینقدر سخت برخورد می کنم با اشتباه کردن... جدی چرا؟ :-؟

جالبتر اینه که این اتفاق همیشگی نیست... توی یه موضوع هایی اونقدر رها و راحت، توی یه موضوع هایی خیلی خیلی سخت...! جای بسی تفکر... :)

برچسب: نویسنده: الینا محمودی تاريخ: شنبه 29 دی 1397 ساعت: 2:07

همیشه نظاره گر بودن... کافی نیست. باید قضاوت کرد گاهی!(بعدا احتمالا بیشتر می نویسم فکرای درهم و برهمو در این باب!) گرچه که نظاره گر بودن یکی از ویژگی های خوب و واجب زندگی می تونه باشه... دست کم یکی از

برچسب: نویسنده: الینا محمودی تاريخ: شنبه 29 دی 1397 ساعت: 2:07

از کجا شروع می کنیم به اهمیت دادن به آدما توی ابعاد شخصی زندگیمون؟ اصلا تعریف شخصی چیه؟ خب واضح اینه که شخصی و غیرشخصی واسه هر کسی یه بازه ای از کارا رو پوشش می ده. اما با این حال، با همون تعریف شخص

برچسب: نویسنده: الینا محمودی تاريخ: شنبه 29 دی 1397 ساعت: 2:07

قبل ترها، خیلی بیشتر توی دنیای خودم بودم و کمتر حرف می زدم. نوشتن برام خیلی راحت تر بود تا رو به رو صحبت کردن و دلیلشم این بود که می خواستم اونچه در ذهن دارم رو منتقل کنم. شاید برای یک نامه چند خطی، چ

برچسب: نویسنده: الینا محمودی تاريخ: شنبه 29 دی 1397 ساعت: 2:07

روز تولدم، هر وقتی و هر جوری که باشه، هر قدرم که سخت گرفتنم برای خوب بودنش شرایطو "اونطور که باید" خوب پیش نبره، بازم به خاطره ها و عکسا و فیلما که نگاه می کنم جزو حال خوشترین روزهای زندگیه... هر قدرم

برچسب: نویسنده: الینا محمودی تاريخ: شنبه 29 دی 1397 ساعت: 2:07

نداشته هایت را وقتی می فهمی، که داشتن را تجربه کنی... آزادی را وقتی در میابی که از حصر اسارت بیرون آمده باشی... و آیا می توان گفت نداستن همان آزادیست؟ و آیا می توان آزادی را به ذهن انتصاب داد؟ آیا آن کسی که از روز تولد کیف سنگینی از سنگ به دوش داشته، با لحظه ی نداشتنش برابری می کند؟ کسی که همواره سنگینی کیف بر دوشش را تحمل می کرده و حتی نمی دانسته می شود بی

برچسب: نویسنده: الینا محمودی تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 21:14

همیشه در حال تلاش برای درک کردن بودم... تقریبا همیشه! و بدانیم که کار ساده ای نیست درک کردن افراد! باید رنج کشید(که شاید این یکی از راه های درک کردن باشد) تا جایی که رنج را درک کنی. باید شاد شوی تا جایی که به همان اندازه شادی کنی. وقتی درک می کنی که با مخاطب یکی شوی، وقتی که با تمام وجود بفهمی! و حال انگار کن که درک کردن برایت عادت شده باشد! لحظه هایی می رسن

برچسب: نویسنده: الینا محمودی تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 21:14

One great thing about participating in social activities and interacting with people(especially in a new environment since you are more distant from your own personal biases in a sense and closer regarding some other perspective) is to broaden your own understanding of not only the human beings, but also your own self. Be vigilant and see people behaving lik

برچسب: نویسنده: الینا محمودی تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 21:14

بسیار سفر باید، تا پخته شود خامی....

و هیچ وقت به اندازه این روزها، نفهمیده بودمش :-)

تفاوت آدم های سفرکرده و سفر نکرده رو وقتی توی کشور دیگه ای زندگی کنی، خیییلی بیشتر می شه دید.


#Remember

برچسب: نویسنده: الینا محمودی تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 21:14

تفاوت محبت و اعتماد با احمق و ساده بودنو کی می خوایم بفهمیم، نمی دونم! :زورگرفتگی!:دی

برچسب: نویسنده: الینا محمودی تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 21:14

As perfectionist, just submitted a very imperfect research statement and feeling awful about it!
Great opportunity to improve myself tough!

برچسب: نویسنده: الینا محمودی تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 21:14

Some of the publications are so honest that you'll fall in love with them! <3

On the contrary, some articles are so unclear that you never can trust except exploring them yourself from all possible perspectives! Why? Really Why?

در باب صداقت همان بس که اعتماد از جمله پیامدهای آن است! :دی

بله، بله!

برچسب: نویسنده: الینا محمودی تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 21:14

و مهسای امروز یه نگاه دیگری داره... زندگی همین امروزه. زندگی اونه که می خوای...

زندگی نه این انتظارهای بی معنیست.

زندگی اونچیزیه که در تو شوق رفتنو بیدار می کنه... زندگی همین امروزه. زندگی همین تویی... :قلب

برچسب: نویسنده: الینا محمودی تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 21:14

تا اینجا از زندگی، هیچ جا به پذیرایی و خوبی فرزانگان نبوده برام :)

حالا هی بگین سمپاد بد :|

این جامعه کلا در حال زدن همه ی آدما و ساختاراست... یه سری زامبی زورگو! آه که آرامش رهایی از قیل و قال جامعه ام آرزوست...

برچسب: نویسنده: الینا محمودی تاريخ: پنجشنبه 23 فروردين 1397 ساعت: 21:14

صفحه بندی